شعر زیبایی از حافظ
درد عشق

درد عشقی کشیده ام که مپرس ![]()
زهرحجری چشیده ام که مپرس
گشته ام در جهان و اخر کار ![]()
د لبری برگزیده ام که مپرس
انچنان در هوای خاک درش ![]()
می رود اب دیده ام که مپرس
من به گوش خود از دها نش دوش ![]()
سخنا نی شنیده ام که مپرس
سوی من لب چه می گزی که مگوی ![]()
لب لعلی گزید ه ام که مپرس
بی تو در کلبِِِء گدایی خویش ![]()
رنج هایی کشیده ام که مپرس
همچو حافط غریب در ره عشق ![]()
به مقامی رسیده ام که مپرس
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم تیر ۱۳۸۹ ساعت 9:52 توسط رضا
|